
توهم عبور از ساختار و اصول لیدرشیپ؛ جایی که رشد میتواند به نقطهی خطر تبدیل شود!این چرخه تقریباً همیشه یکسان است. اول میگوید:«اگر اجازه است، من فقط یک سؤال دارم.»بعد میشود:«با کمال احترام، این بخش را قبول ندارم.»بعد:«اگه جسارت نباشه، این قانون برای بقیه خوبه.»بعد:«راستش رو بخواید، من متفاوت فکر میکنم و شرایط خاصی دارم.»بعد:«حقیقت اینه که من با توجه به رشد و آگاهی که امروز بدست آوردم، تجربه متفاوتی دارم.»بعد:«شاید باور نکنید یا خوشتون نیاد ولی من دیگه از این ساختار عبور کردم.»بعد:«من به درک ج...
ادامه مطلب
اگر قصد دارید از آخرین وضعیت «توهم عبور از ساختار و اصول لیدرشیپ؛ جایی که رشد میتواند به نقطهی خطر تبدیل شود!» مطلع شوید، این گزارش مهمترین اطلاعات منتشر شده را در اختیار شما قرار میدهد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. توهم عبور از ساختار و اصول لیدرشیپ؛ جایی که رشد میتواند به نقطهی خطر تبدیل شود! این چرخه تقریباً همیشه یکسان است. اول میگوید: «اگر اجازه است، من فقط یک سؤا...
ادامه مطلب
توهم عبور از ساختار و اصول لیدرشیپ؛ جایی که رشد میتواند به نقطهی خطر تبدیل شود!توهم عبور از ساختار و اصول لیدرشیپ؛ جایی که رشد میتواند به نقطهی خطر تبدیل شود! این چرخه تقریباً همیشه یکسان است. اول میگوید: «اگر اجازه است، من فقط یک سؤال دارم.» بعد میشود: «با کمال احترام، این بخش را قبول ندارم.» بعد: «اگه جسارت نباشه، این قانون برای بقیه خوبه.» بعد: «راستش رو بخواید، من متفاوت فکر میکنم و شرایط خاصی دارم.» بعد: «حقیقت اینه که من با توجه به رشد و آگاهی که امروز بدست آوردم، تجربه متفاوتی دارم....
ادامه مطلب
وقتی کریس گاردنر و پسر کوچکش کف دستشویی عمومی میخوابیدند، او هرگز تصور نمیکرد که روزی داستان زندگی او فیلم هالیوود شود. اوایل دهه ۱۹۸۰ بود که آقای گاردنر، مردی ۲۷ ساله، و کریس، پسر خردسالش در سانفرانسیسکو آمریکا بیخانمان شدند. او که در یک شرکت کارگزاری سهام کارآموزی میکرد، آنقدر پول نمیگرفت که بتواند پول پیش اجاره یک آپارتمان را فراهم کند. از همسرش جدا شده بود و چارهای نداشت جز این که با کریس، هرجا دستش میرسید، بخوابد؛ دستشویی عمومی ایستگاه قطار، پارک، جلوی در کلیسا، و زیر میز کار خود وقتی همکاران ساختمان را ترک کرده بودند. معمولا در نوانخانهها غذا میخوردند. دستمزد ناچیزش خرج مهدکودک پسرش میشد تا بتواند روزها کار کند.با همه این فلاکت، کارش خوب بود. انگار برای کار فروش سهام ساخته شده باشد. د...
ادامه مطلب